رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

30 ماهگی

1393/9/13 20:54
نویسنده : رومینا
560 بازدید
اشتراک گذاری

ای تماشایی ترین مخلوق خاکی در زمین
آسمانی می شوم وقتی نگاهت می کنم..

 

خدایا ممنونم ازت 

بزرگ شدم...پخته تر...عاقلتر...هنوز سرخوشم...هنوز تو پله ها ميدوم...هنوز ....
پسركم بزرگتر شده...عاقله خيلي بيشتر از مامانش...
ديشب زودتر از رادوین  خوابم برده بود،يه كم خسته بودم  وقتی که تهران میرم خیلی خسته میشم . و تو خواب هي تكون ميخوردم... ديدم يه دست كوچولو از پشت گردن لباسم داره پشتم رو ميخارونه و يه دست كوچولوي ديگه آروم آروم به پشتم ميزنه كه خوابم ببره(اين كار رو من هميشه براش انجام ميدم تا بخوابه)... دیونه و مست این کارشم بغل

خدایاااااااااااااااااااااا ممنونم.

 

 

عزیزمادر

میبالم به داشتنت ....وبرایه تک تک ثانیه ها خدا را شاکرم  واز خدا می خواهم خودش مثله

همیشه محافظه خودت و نگاهت باشد....این روزها مال توست رشد کن اندیشه کن گام بردار

بختد و بازی کن کودکیت رابساز با همه ی توانت.......... آینده در دستان کوچک توست من

روزهایه پر از موفقیت هایه رنگارنگ تو را میبینم همین نزدیکی هاست .....همین حوالی !

پسرم. پنبه نرم و نازک من  نبض زندگیم هستی 

 

عاشق اون غرور مردونه اش هستم . محبت

  نمیدونم چطور حسم رو بیان کنم  ولی وقتی که  پسرت  تو رو به یه فنجان قهوه دعوت کنه . اون شب  برات شب رویایی  هست .  شازده من   با زبون شیرینش  گفت  میمینا خانوم بریم گهوه (قهوه ) بخولیم . 

  من مهمون رادوین شدم و رفتیم کافه شکلات 

 

دلچسب ترین قهوه زندگیم بود . همه  تو کافه  به   مادر و پسر نگاه  میکردن .  .   در حین   خوردن  نوشیدنی  رفتم تو 20 سال اینده که شازده  من دست عشقش رو گرفته و مثل خیلی  افراد تو کافه داره   با عشقش گپ میزنه . لبخندی  رو لبام نشسته بود . بوس

 

 قدم هات همیشه استوار  عزیزم 

 رادوینم عاشق جاهای ناهموار و سخت هست  . کارهای راحت و اسون  تو هر بازی رو دوست نداره  .  دوست داره بازیهاش همش فکری  و پیچیده باشه . 

 گاهی اوقات احساس میکنم که  اصلا نمیتونم باهاش رفتار یه بچه رو داشته باشم چون کاملا همه چیز و درک میکنه 

اینقدر بزرگ و عاقل شده که گاهی میپرسم کجاست اون همه کودکی ؟ ولی هنوز ته عمق  مستی چشمای کوچولو پنبه ی سفید و ناز رو میبنم که برای خوابش دستش رو میبره تو موهام  یا   دستم رو میگیره ... که با صدای قلب بابایی و مامی میخوابه ...

 

 

 چند روزه که رادوین دوست داره اشپزی کنه تو خونه برامون 

  میگه میمینا خانوم  بهم  oil (رو غن)  بده

ته دیگه کاهووو

 

 کمی مخلوط کرده سبزیجات رو

رو حرارت گذاشته

 اشپر باشی حرارتش رو کم کرده

 وای که اون غذا خوردن  داره  . هر روز تو اشپزی به من کمک میکنه همیشه پیمونه برنجمون رو رادوین باید پر کنه

 

 

همیشه باوقار بودی . از یکسالگیت شخصیتت رو بهم نشون دادی و من چقدر خوشبختم .

اینقدر خوشبخت که دوست دارم بنویسم و تو دوستم رو در این شادی سهیم کنم .

 رومینا درسن 25 سالگی مادر شازده پسر 

2 سال و 6 ماه و 4 روزه 

پسرم روزانه های تو برای من یعنی محبت  یعنی ارزش زندگی  یعنی عبادت خالص.

 

رادوین و دوستش پارمین  دست در دست هم بدون اینکه به هم نگاه کنن و حرفی بزنن در حال قدم زدن بودن بغل

 

 

  به خاطر   اینکه تو  این چند روز خیلی   مشغله کاری داشتم نشد  کیک برات بپزم  و الان در حال پخت  کیک ماهگردتم  . که اماده شد عکسشو میزارم و فعلا بدرود دوستای مهربونم 

 

  
 

پسندها (12)

نظرات (30)

ملیحه
14 آذر 93 8:31
احسن به این مادر با حوصله منم 25 سالمه و مادر یه پسر 3و نیم ساله منم مثه شما خیلی به خودم میبالم واسه داشتنش اما به اندازه ی شما انرژی ندارم من همیشه به روز شدن وبلاگتونو میبینم چون زندگی کردنتو دوست دارم ...................بای
رومینا
پاسخ
ممنون ملیحه عزیزم لطف داری شما . گگاهی اوقات خیلی خسته میشم ولی وقتی به صورت معصومش نگاه میکنم و غرق شادی میشم . الان وقت بزاری واسه کودکت مطمئن باش اینده خوبی براش میبینی . . ماشالله خودت گل هستی و یه مامان نمونه ایی
مامان گل پسر
14 آذر 93 10:49
سی ماهگیت مبارک رادوین عزیزم..
رومینا
پاسخ
ممنون دوست عزیزم
آویسا
14 آذر 93 12:44
خیلی زیبا بود عزیزم.30 ماهگیت مبارک رادوین کوچولو.عجب مادرشوهر مهربونی بشی رومینا جون
رومینا
پاسخ
ممنون عزیز دلم
شکوفه،مامان مانی و پانی
14 آذر 93 13:44
ای جووووونم جوجوی خاله
رومینا
پاسخ
شکوفه،مامان مانی و پانی
14 آذر 93 13:45
سی ماهگیت مبارک عسل پسر
رومینا
پاسخ
شکوفه،مامان مانی و پانی
14 آذر 93 13:46
واای گل پسر مامانشو مهمون کرده آفریییین عزیزم
رومینا
پاسخ
مرسیییییییی عزیزم
شکوفه،مامان مانی و پانی
14 آذر 93 13:47
عکساتونم عاااالی
رومینا
پاسخ
مرسییییییییییی عزیزم
شکوفه،مامان مانی و پانی
14 آذر 93 13:48
مادر و پسر گل
رومینا
پاسخ
مامان
15 آذر 93 10:49
سلام رومینا جون یه سوالی ازت داشتم میخواستم ببینم تا حالا شده این فکر که خدایی نکرده خدایی نکرده اگه یه بلایی سر تو بیاد تکلیف بچت چی میشه این فکریه که از وقتی من مادر شدم روز و شب بهش فکر میکنم
رومینا
پاسخ
چرا عزیزم گاهی شده ولی من سعی میکنم هیچ وقت به چیزهای منفی تو زندگی نگاه نکنم نه تنها این مسئله بلکه چیزهای دیگه چون میدونی باعث میشه هم خودت اذیت بشی هم اطرافیانت چون تو روحیه خودت تاثیر میزاره و باعث میشه فرزندت و همسرت ازار ببینن. به نظر من اصلا به این چیزها فکر نکن . من گاهی همیشههههههههههه تو هر مسئله ایی جنبه خوبش رو میبینم باور کن بیشتر اوقات هم برام خوب پیش میاد یعنی اعتقاد دارم به انرژی مثبت . موفق باشی عزیزم
الهه مامان مبین
15 آذر 93 16:45
ماهگردت مبارک خوشگل من . قربون اون آشپزی کردنت . واااااااااااااااای رومینا چقدر دلم گرفت نوشتی 20 سال آینده ... اون موقع چقدر پیر شدیم امیدورام همیشه سلامت باشی عزیزم
رومینا
پاسخ
ممنون الهه جونم . زمان انقد رزود میگدره که 20 سالاینده زودی میاد و میبینیم پسرامون بزرگ شدن واییییییییی خیلی شیرینه
عاطی مامان آوینا
15 آذر 93 17:24
فذای این همه مهربونی و فهم رادوین جون. پس رادوین جونم اشپز باشی شده و حسابی خوشمزه شده... ببوسش مامانی.
رومینا
پاسخ
فدات عزیز و مهربون مرسیییییییییییییییییییییییی اوینایییییییی پرنسس رو ببوس
مامان مانلی
15 آذر 93 18:01
ای جوووووووووووووووووونم ماشالله به تو گل پسملی
رومینا
پاسخ
ممنون عزیزم
کیان
16 آذر 93 10:14
خاله شما ماشالله طبع هنریتون خیلی قویه همیشه عکسهای زیبایی تو وبلاگتون میزارید. مامان بابای من که از ترس اینکه من مریض نشم منو هیچ جا نمیبرندخوش به حال رادوین
رومینا
پاسخ
اییییییییییییی جلنم عزیزم کیان جونم یه خرده که بزرگ تر بشی هوا هم بهتر میشه و حتما بابا مامان گلت میبرنت بیرون اگه هم مامان بابا نخوان گاهی اوقات به کارایی میکنی که مجبور میشن ببرنت بیرون
مامان طاها و رها
17 آذر 93 16:00
عصر به خیر خدا! تو نامحدودی، پس نامحدود ببین و نامحدود بیندیش. توان تو محدود به حدودی است که خود ساخته ای. سبک زندگیتون پر از توانایی و خدا عكس‌هاتون مثل هميشه لايــــــــــــــــــ ــــــــ ــــ ك داره
رومینا
پاسخ
همیشه متن های عالی هستن تشکرررررررررر دوست عزیزم
مامان
17 آذر 93 16:32
رومینا جونم چند بار کامنت گذاشتم اما انگار ثبت نشدههههههه دوباره مینویسم
رومینا
پاسخ
قبلی نیومده که گاهی اوقات اینترنت فاطی میکنه
مامان
17 آذر 93 16:35
سی ماهگیت مبارک پسر خوش تیپپپپپپ عکس اولی محشرههههههه. وای چه حس شیرینی که کوچولو ها ما رو بخوابونن.! عسل پسری رو ببوسید. ممنون که جویای احوالمونی رومینا جونم.به همین زودی آپ میکنم. روی ماهت رو میبوسم
رومینا
پاسخ
ممنون راحیل هزیزم یه دنیاااااااااااااا دوستتون داریم امیر حسین عزیز رو ببوس
مامانی رادین
19 آذر 93 1:39
سلآم رومینای عزیزم عکسا مثل همیشه. عالی. بودن ماهگردت هم مبارک باشه رادوین عزیزم
رومینا
پاسخ
ممنون عزززیزم
نیلوفر
20 آذر 93 13:09
سلام دوستم، خوبی عزیزم؟ گل پسرمون خوبهههه؟ رومینا جان تو مشاوره خوب سراغ داری واسه کودک نمی خوام واسه خودم عزیزم اگه داری شمارش و ادرسشو میدی؟ مررررسی
رومینا
پاسخ
سلام نیلوفر جون خوبی؟ کم پیدا بودی من مشاوره خانواده کسی رو نمیشناسم فط همین دکتر اسلامی هست که تخصص بیشتر تو کودکان داره ولی برای ازدواج من دیدم که پیشش هم میان . من نمیدونم تهران هستی یا شهر دیگه ایی؟ ولی اگر خواستی شماره دکتر اسلامی رو میدم بری پیشش.
مامان طاها و رها
20 آذر 93 15:32
ژان پل ساتر چه زیبا میگوید: گاهی باید به دور خود یک دیوار تنهایی کشید. نه برای این که دیگران را از خودت دور کنی بلکه ببینی چه کسی برای دیدنت دیوار را خراب میکند.
رومینا
پاسخ
ممنون . از متن های زیبا
مامان
22 آذر 93 17:23
پس کامنت من کجاست؟ اگه ثبت نشده خبرم کن رومینا جونم بیا خصوصی
رومینا
پاسخ
عزیزم وقت نشده بود که تایید کنم ببخشید
مامان ملی و کوروش
23 آذر 93 7:21
جیگر این گل پسر ماه برم منواقعا همین جوریه که میگی رادوین خیلی بیشتر از سنش میفهمه و آدم اصلا فکر نمی کنه با یه کودک مراوده میکنه چون نگاه و حرکاتش کاملا بزرگونه هست این به نظر من نتیجه داشتن پدر و مادر فرهیخته و نمونه ای مثل شماست .به داشتن دوست گلی مثل تو افتخار میکنم رومینای عزیزم
رومینا
پاسخ
مرسییییییییییییییییییییییییییییییییی عزیزم ممنون از محبتی که همیشه به ما داری . ملینای عزیزم و کوروش نازم رو ببوس
مامان مهراد
24 آذر 93 10:11
به به چه غذایی بشه غذایی که رادوین با اون دستهای کوچولوش بپزه. ای جونم فدات بشم من با کافی شاپ رفتنت. عکس های پائیزی تون خیلی قشنگ بود....
رومینا
پاسخ
ممنون مهری جونمممممممممممممم
نیلوفر
24 آذر 93 16:02
سلام عزیزم آره یکم سرم شلوغ بود بهت سر میزدم اما نمی رسیدم کامنت بذارم ، دکتر اسلامی که پیشش میری خوبه؟ من تهرانم عزیزم مشاوره رو برای اعتماد به نفس و یه سری چیزای این مدلی خودم می خوام، اگه تو ازش راضی هستی شمارشو بده دوستم
رومینا
پاسخ
ممنون عزیزم به نظرم عالیه خیلی میتونه بهت کمک کنه .02122688175 داخلی شماره 3 رو بگیر بهت وقت میده بگو من وقت مشاوره میخوام
مامان راحله
24 آذر 93 18:19
ماشالله به پسر خوشگل
رومینا
پاسخ
فرناز خاله آرسن جون
26 آذر 93 16:58
رادوین عزیزم 30مین ماهگردت مبارکهههههههه چقدر عکسای قشنگی گرفتین رومینا جون آفرین به پسمل باهوش و رمانتیک که مامانشو قهوه دعوت میکنه.دیگه خوش به حال زنش میشه هم رمانتیکه پسرمون هم تو کارای خونه کمک میکنه آشپزیشم که عــــــالیههههخاله فدای اون تیپ آشپزیت بشه.من جات بودم رومینا جون اول آشپزشو میخوردم بعد غذاشومخصوصا اون دستای کوچولوشو که داره زیر اجاقو تنظیم میکنه
رومینا
پاسخ
ممنون فرناز جون از این همه لطف و مهربونیت
مامانی رادین
29 آذر 93 0:11
کجایی خانومی نیستی ؟غیبت طولانی تاحالا نداشتی نگران شدم ایشالا سرت به چیزای خوب گرم باشه
رومینا
پاسخ
ممنون عزیزم این روزها کمی سرم شلوغ بود دوربینم خراب شده بود نمیشد عکس بزارم ممنون که به یادمون بودی
سحرمامی آرتین
29 آذر 93 19:27
 ثانیه ثانیه می گذرد، یادت نرود این جا کسی هست که به اندازه تمام برگ های رقصان پاییز برایت آرزوهای خوب دارد.  عمرت یلدایی، دلت دریایی، روزگارت بهاری  یلدای خوشی را برایتان آرزو می کنم . . .
رومینا
پاسخ
مامانی رادین
29 آذر 93 19:34
یلدا تون مبارک؛ممنون میشیم به ما رای بدین کد 43 به شماره 1000891010 هر چی رای بیشتر بهتر خاله جون بهم رای میدی بیا عکسمو ببین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
رومینا
پاسخ
به روی چشم حتما
الهه مامان مبین
30 آذر 93 0:21
یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آن قدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت. یلداتون مبارک عزیزای من
رومینا
پاسخ
مرسییییییییییییییییی عزیزم
مامان عاطفه
6 دی 93 2:05
رومینا جون من برات تو این پست و قبلی هم که رفتین تهران پی ام گذاشته بودم ولی مثل اینکه به دستت نرسیده عجب باید دقت کنم حتما کد رو باز فارسی تایپ کردم ولی خوب یادمه که به خاطر کادوی لیز خیلی ذوق کردم و خیلی حرفا نوشتم حتما یه ایرادی بوده که پی ام نرسیده
رومینا
پاسخ
واسه منم پیش اومده عاطفه جون کلی نوشتم بعد دیدم کد امنیتی اشتباه زدم ولی اره کادوهای خوشگلی برامون داده . عاطفه جون خیلی دوسشون دارم خودت که از نزدیک دیدشون